تبلیغات
میهن دوستی - روضه مادرم زهرا را بر سر قبرم بخوانید

خرید پستی پایه و میز خنك كننده و نگه دارنده لپ تاپ محصول سال 2011

تبلیغات

جلوگیری از سوختن لپ تاپ * جلوگیری از خرابی ها و هنگ

فروش ویژه پایه و میز خنک کننده لب تاپ

با هزینه ای اندک از هزینه های گزاف در امان باشید

قیمت فقط و فقط و فقط 8500 تومان تا پایان آذر ماه

بیمه ارسال و گارانتی تعویض / ارسال به سراسر ایران

توضیحات و عكس های بیشتر‌‌‍ [كلیك كنید]

تبلیغات

==============================

تبلیغات

کرم موبر دائمی باله آ Balea اصل آلمان

بدون احساس حتی کوچکترین درد برای همیشه از شر موهای زائد خلاص شوید

با این محصول پوستی صاف ، بدون مو ، شاداب و جذاب داشته باشید

قیمت ویژه فقط : 18.000 تومان

توضیحات و عكس های بیشتر‌‌‍ [كلیك كنید]

تبلیغات

==========================

تبلیغات

برای مشاهده لیست داستان ها (اینجا) را کلیک کنید ...

تبلیغات

قیمت: 3800 تومان

تعداد: یک دی وی دی

==========================

لاغری و کاهش وزن و تناسب اندام برای آقایان و خانم ها ، پیر و جوان ، کوچک وبزرگ

برای تمام سنین بدون دارو و بدون عوارض

برای مشاهده توضیحات بیشتر اینجا را کلیک کنید

قیمت فقط : 3800 تومان

تبلیغات


مرتبه
تاریخ : سه شنبه 5 اردیبهشت 1391

حاج آقا دیانی از دوستان آقا مجتبی ایستاد به قبله، مجتبی جلوی پیش نماز، نماز ظهر و عصر را خواندیم. نماز که تمام شد، آقا مجتبی به من تاکید کرده بود که روضه مادرش حضرت زهرا(س) را سر قبرش بخوانیم .

خبرگزاری فارس: روضه مادرم زهرا را بر سر قبرم بخوانید

 

به گزارش گروه  «حماسه و مقاومت» خبرگزاری فارس، سید مجتبی علمدار، به سال چهل و پنج، در هنگامه سحر به دنیا آمد، آقا سید مجتبی اولین صدائی را که در این جهان هستی، پس از اولین لحظه تولدش شنید، اذان صبح بود.


«شهید سید مجتبی علمدار، فرمانده گروهان سلمان از گردان مسلم ابن عقیل، لشکر 25 کربلا بود.»

من و مجتبی ساروی هستیم، «مازندرانی». من هر کجا که مجتبی بود، حاضر بودم، مجتبی همیشه می گفت: علیرضا خیلی دوست دارم مانند مادرم«حضرت زهراء(س)» شهید بشوم.

آن شب «عملیات والفجر 10»، به سمت سه راهی دجیله پیش می رفتیم، آتش دشمن لحظه ایی قطع نمی شد، و آرزوهائی مجتبی شنیدنی تر شده بود، تیربارها مانند، بلبل می خواندند، مجتبی تیر خورد، گلوله گرینف بود. گرینف گلوله عجیبی دارد، تیرخورد به بازوی مجتبی، بالای آرنج، دست مجتبی را خرد کرد و گلوله عمود فرو رفت به پهلوی مجتبی، بازوی مجتبی شکست، پهلویش را شکافت.

مجبتی می گفت: فدای مادرم بشوم، مادرم زهراء(س) که آن نانجیبان، پهلویش را شکستند و بازویش را، هوا تاریک بود، وقتی گلوله خوردم، حس غریبی از همه یازهراء های که گفته بودم ریخت توی دلم. تیرخورد به پهلویم، یاد پهلوی مادرم فاطمه بودم.

حس کردم دستم قطع شده، پهلویم را درد شدیدی پیچیده بود، شدت گلوله استخوان را خرد کرده، دستم را پیدا نمی کردم کجاست، چرخیده بود بالای سرم. آرام بر گرداندم و یاد مادرم بودم که چه کشید در آن غربت و تنهائی.

مجتبی که در عملیات والفجر10 زخمی سختی شده بود، در بیمارستان بوعلی سینا ساری بستری بود.

من هم چند تایی تیر خورده بودم، از بیمارستان که به خانه برگشتم، عصا زنان سراغ آقاسیدمجتبی رفتم. شده بودم یک پا پرستار مجتبی، دو سه ماهی مجبتی بستری بود، دیگر از آن هیکل ورزشکاری و قامت برافراشته و رشید، شده بود پوست و استخوان، مثل یک گنجشک زخمی زیر باران، افتاده بود روی تخت. بچه های جبهه ایی می آمدند و می‌رفتند، سید مجتبی چون پهلویش را تیر شکافته بود، کلسترومی شده بود، یک وضعیت بسیار سخت برای یک مجروع جنگی، به همین خاطر بوی نابه هنجاری فضای اتاق را گرفته بود. بعضی از بچه ها مجبور بودند، جلوی بینی و دهان شان را بگیرند.

مجتبی می گفت: بچه ها این بوی ظاهر من است که شما را این همه بی طاقت کرده و مجبورید جلوی دهان و بینی تان را محکم بپوشانید، وای به روزی که بوی باطن ما را خدا آزاد کند، آن وقت است که معلوم می شود چه بلائی سرتان می آورد.

«آقاسید مجتبی البته این ها را از روی اخلاصی که داشت می گفت، وگرنه مجتبی یک جوری دیگر بود. خیلی خاص.»

روزگار گذشت، جنگ گذشت و مجتبی احوالی دیگر داشت، فرق داشت با خیلی از جنگ برگشتگان، همان حالات عرفانی را حفظ کرده بود و یک ذره از آن روحیات جبهه ائی اش تنزل نکرده بود.

یک روز بهم گفت: علی رضا، آروزی مهمی دارم!

گفتم: چه آرزوئی؟

گفت: دلم می‌خواهد خانه خدا نصیبم بشود.

مجتبی که آرزو می کند، ناگهان به لطف مادرش خانم فاطمه الزهراء(س) خیلی زود بر آورده می شود.

آقاسید مجتبی، مداح اهلبیت بود و یک جائی روضه غریبی از مادرش فاطمه الزهراء(س) می خواند.

آقارحیم یوسفی، اهل گرگان، توی آن مجلس وقتی ضجه های آقا مجتبی را برای رفتن به حج می شنود، بعد جلسه غروب زنگ می‌زند به خانه آقا سید مجتبی و می گوید: آقا سید مجتبی، آرزوئی که داشتی بر آورده شده، می روی حج، چون آقا مجتبی عضو رسمی سپاه بود، باید مجوز خروج هم می گرفت.

می رود ستاد مرکزی سپاه تهران، آن روز کلی دوندگی می‌کند، موفق نمی شود، دیگر داشت، تعطیل می شد، مجتبی می رود توی محوطه، بین درختان، می نشیند، آنجا گریه می کند، می گوید: یازهراء من گیر افتادم، اگر امروز اینجا کارم درست نشود، همچی بهم می خورد، بلند می شود، می رود، می بیند، کارش خدائی درست شده است. صدا می کنند: بیا این نامه ات برو.

رفت مکه و مدتی بعد برگشت، رفتیم پیشوازش، بغلش کردم، بوئیدمش، بوسیدمش. رفتیم جای خلوتی، مجتبی گریه کرد، من گریه کردم، گفت: علیرضا، عرفات بوی شلمچه میداد.

یک روز توی عرفات، جای خلوتی یافتم، جائی که من بودم و دلم بود، دست بردم خاک عرفات را بوئیدم.

ـ گفتم: عرفات، بی معرفت، بوی شلمچه می دهی!

و من دلم را آنجا حسابی خالی کردم، سبک شدم.

سید مجتبی علمدار بعد از بازگشت عمره مفرده، دیگر با قبل فرق داشت، یک جورائی دیگه، پرستو شده بود و سکوی پرواز می خواست.

سال هفتاد و پنج، بر اثر جراحت ناشی از جنگ، این آخری بیمارستان امام ساری بستری شد.

روز آخری، آقایحیی کافوئی بالای سرش، غروب بود، می گفت: همین که اذان مغرب شد، مجتبی چشم اش را باز کرد، بین اذان بود، گفت: «تو که آخر گره را باز می کنی، پس چرا امروز و فردا می کنی؟»

هنوز اذان تمام نشده بود که سید مجتبی چشم هایش را بروی دنیا بست و پرستو شد و پرید.

تشیع جنازه مجتبی یک حال هوائی غریبانه ائی داشت، شلوغ بود، اشک و بود، روضه بی بی دو عالم، فاطمه زهراء(س)

مجتبی به من گفته بود: روز شهادتش، بعد از تشیع، توی قبر که گذاشتن اش، اذان بگویم، وقتی مجتبی را گذاشتیم توی قبر، صدای اذان ظهر بلندگو، بلند شد، آن وقت من ایستادم، رو به قبله، کنار قبری که مجتبی را گذاشته اند.

اذان گفتم....

اذان که تمام شد، مجتبی توی قبر آرام خوابیده است، هنوز سنگ لحد را نگذاشته ائیم.

حاج آقا دیانی از دوستان آقا مجتبی ایستاد به قبله، مجتبی جلوی پیش نماز، نماز ظهر و عصر را خواندیم.

نماز که تمام شد، آقا مجتبی به من تاکید کرده بود که روضه مادرش حضرت زهرا(س) را سر قبرش بخوانیم .

سید مجتبی وصیت کرده بود، آن شال سبزی که در هنگام روضه خوانی اشک هایش را پاک می کرد و کمرش را می بست، داخل قبرش بگذاریم.

مجتبی گفته بود، روضه که می خوانید، هنگام گریه صورت های تان را داخل قبر بگیرید، جوری گریه کنید که اشک های تان بریزد توی قبرم...

ـ روضه مادرش فاطمه زهراء(س) بود.

آقارضا کافی، مداح اهلبیت ساروی، ایشان روضه می خواند، گریه می کردیم و اشک های مان می چکید داخل قبر، روضه حضرت زهراء(س) روی قبر خوانده شد، سنگ لحد را گذاشتیم و خاک ریختیم و سید مجتبی رفته بود بهشت...

ما برگشتیم به زندگانی...

«آقا سید مجتبی، روز یازدهم دی ماه 1345 هنگام اذان صبح بدنیا آمد و یازدهم دی ماه هفتاد و پنج، هنگام اذان مغرب شهید شد و درست هنگام اذان ظهر به خاک سپرده شد.

«شهید سید مجتبی علمدار مداح اهلبیت و روضه خوان فاطمه الزاء(س) رفت بهشت مهمان مادرش شد.»

 

 

_ این حال شیدائی را از آقاسید مجتبی علمدار، هنگام اذان ظهر با آقا رضا علیپور همرزم شهید علمدار بصورت تلفنی ضبط کردم و نوشتم و هنگام اذان مغرب منتشر کردم. اینجا الان دارند اذان می گوید. گرگان پاتوق شهدا.

نویسنده: غلامعلی نسائی

منبع: سایت خبرگزاری فارس




طبقه بندی: مطالب مذهبی، 
برچسب ها: روضه مادرم زهرا را بر سر قبرم بخوانید،
ارسال توسط mohammad
آخرین مطالب

فایرتایر

با فایرتایر به اتومبیل خود جلوه دهید

دارای سنسور هوشمند حرکت -- مناسب هر نوع رینگ و لاستیک

دوچرخه – ماشین – موتور

قیمت فقـط : 14800 تـومان(2 عدد LED)

برای مشاهده توضیحات و عكس های بیشتر‌‌‍ [كلیك كنید]

تبلیغات

============================

تبلیغات

ساعت مچی طرح CK

ویژه افراد خوش سلیقه

یک ساعت فوق العاده شیک و جدید

که جذابیت شما را چندین برابر می کند

بیمه ارسال و گارانتی تعویض و پشتیبانی

با قیمت استثنایی تا پایان ماه آذر : 8500 تومان

============================


خرید پستی چسب کوچک کننده بینی

و بلاخره بهترین محصول در زمینه کوچک کننده و فرم دهنده بـیـنـی

محصول برگزیده و پرفروش آرایشی بهداشتی در کره جنوبی

این محصول بدون ایجاد كوچكترین جراحت و درد بینی شما را به زیباترین بینی تبدیل میكند

با تخفیف ویژه ... فقط 8000 تومان

توضیحات و عكس های بیشتر‌‌‍ [كلیك كنید]

تبلیغات

================================

شامپـو رفــع سفیـــدی مو

تبلیغات

بیش از 15 سال جوان شوید

با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید

فقط در 10-15 دقیقه با موهای سفید خداحافظی كنید

بهترین محصول در زمینه رفع سفیدی مو

نیازی به هزینه های گزاف و صرف وقت زیاد ندارید

فروش ویژه برای اولین بار در ایران

توضیحات و عكس های بیشتر‌‌‍ [كلیك كنید]

قیمت: 4900 تومان

تبلیغات

آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
محصول پرفروش

ابزار وبمستر

قالب وبلاگ